Saturday, November 21, 2009

.

چشمانم داغِ داغند،
سوزان!

وای! نکند اشکم بشود بخار،
برود تا ابر،
بشود باران،
بچکد بر رویت،
بماند چون نشانی از من، بر زلالیِ تو، که نباید!
که مرا بر تو اثری نشاید!
که "قول داده بودیم" دیگر هیچ نماند!

باید بگریَمَش...

در هیاهویِ سکوتم

تق
ششششششش
جیززوززززووززز
تق

جیزوزوزززز
.
.
زززجزز
ززجززززز
.
زجزجز
جوووززز
جزو
.
..
جوز
جُز
جُز
جُز


خششش خشش خش

اوهو'
اوهو' اوهو'

"جُز اون..
بیخیال
یه نخ دیگه بده"


کششششششششش

"بیا،
ولی خیلی خری"


"اوهوم"

تق
. . .

Friday, November 20, 2009

دوستت دارم، I luv u، بحبک، Je t'aime، Ich liebe dich

این روزها آهنگهایِ به زبانِ فارسی، انگلیسی، فرانسوی، عربی و از امشب هم آلمانی رو توأما گوش میکنم!
این یعنی واژه‎ها جلویِ حسهام کم میارن؟

پ.ن. افه نبود! فقط فارسی و انگلیسی بلدم بقیشو بلغور میکنم از صدقه سرِ سایتهایِ لیریکس ;)

هستیم در خدمتتون!

خبری از "بیست و سی"ایها نیست! دارن گزارشهایِ "زنده"ی 16آذر رو تهیه میکنن؟

فقط خوش باش

نازنینم!
برایِ آن روز که کَمَت بودم، به خاطر بسپار، در جستجویِ کسی نباش که از رذالت بری باشد، بل شریک کسی شو که رذالتهایش با پلیدیهایِ تو مشترک باشد.
خوش خواهید بود.

پ.ن. افسوس که به حکمِ مادر بودنم، چه بدیها که نادانسته برایت به ارث خواهم گذاشت!
پ.ن. Natural Born Killers

خانواده!

مامان: ..آره دیگه دیروز رفتم بهشت زهرا پیشِ بابات، بعدم اومدم به تو سر بزنم که دیگه خونه نبودی، یه زنگ هم به پرنیان زدم..
من: باریکلا! چطور حالا انقد محبت شدین؟
مامان: آخه دیروز، روزِ "خانواده" بود.
من: پِق! خانواده مملکته داریم؟!
مامان: جان؟
من: هیچی، شرمنده، خونه نبودم..

خوابیدَمَت

چشمانم پرباران بود،
لبانم قفل،
زبانم حتی، سنگین از ناگفته،
دستانم سرد،
نفسم تَنگ،
خیالم اما، پر بود از "تو".
و من، متجاوزانه، با خیالت، هم.بستر شدم!


+به بهانه‎ی کامنت این پست، و با ابرازِ ارادت به نویسنده‎ی قدرِ آن

قناعت میکنم

تک‎ آسِ‎مان هم، زیرِ سقفِ همین آسِمان است؛
شُکر

تو دیدی؟

- خدا رو چه دیدی؟! همه چی درست میشه ایشالا.
+ خدا رو ندیدم! هیچ چی درست نمیشه...

والّا

دانشکده هنری‎ها!
این تن بمیره، تو اون دانشگاهتون هنر یاد میدن یا افه‎شو؟