مگو بگو نگو

- تو که دختر عاقلی هستی، بیا دو کلمه منطقی با هم حرف بزنیم؛ بعدش خودت قضاوت کن. حالا الان بیا جدی به من بگو ببینم تو واقعا تو این سیگار، دنبال چی هستی؟
- نیکوتین!

The Unforgiven

تو NA که بودیم، میگفتن بدترین گناه، احساس گناهه.
حسِ گناه دارم اگرچه من رو بخشید، خودم رو نمیبخشم. نمیبخشمم.

زندگی

شب شد، خیلی زود.

باز شب
باز خُنُکی نسیم
باز سهمی از آسمان، اسیر در پنجره
باز لای لای
باز چند خط احساس، اسیر در واژه
باز من

دلگرفته ام!

;)

فراتر از فحشِ خواهر و مادر:

- تو خیلی خوبی، حیفی که با من باشی.
+ من میخوام کمکت کنم، به خاطرِ خودت دارم میگم، ما باید با هم باشیم.
- بیا از این به بعد دوس معمولی باشیم.
+ نمیخواستم اینو بهت بگم اما من خوابی دیدم که به نفعِ هردومونه با هم باشیم.

سیاست

بازی سیاسی یعنی ده دقیقه قبل از پخش سریال مورد توجه ملت و امت، یه کلیپ-مانند کوتاه پخش کنی شاملِ:
تکه های کوتاه از کارایِ فانی که بعضی مجریهای اونورِ آبی انجام دادن + صحنه هایی از چندتا مجریِ چیپ و حتی غیر-سیاسیِ اونورِ آبی + صحنه هایی از زندگی خصوصی افرادِ مطرحِ اونورِ آبی
همه درهم و برهم!

مامانم همیشه میگفت به جای خورد کردنِ دیگران خودتو ببر بالا. خدا رحمتش کنه.

پ.ن. میدونم خُرد درسته، نه خورد اما میخواستم لهجه رو دریابی ;)

زندگی

تو حمام داشتم با خودم حرف میزدم، اومدم بگم "لیف" نمیدونم چرا گفتم "اوتو"؛ خودم فهمیدم اشتباه گفتم، خواستم درستش کنم گفتم "حوله"!

لیلی، کوشی؟؟

ای دستم بشکنه که نر و ماده خریدم!
کجا بود حواسم که آهای خانوووووم فصلِ بهاریَم میاااااد...
این جوجه هاتم بزرگ بزرگ میییییییشن، اون خانومی میشه اون آقایی میشه...
تو هم تعطیلی و میشینی ورِ دلشوووووووون، اون دوتا تو یه قفس، تو این ورِ قفس، ....
دِ لامصّب ول کن اون بچه رو، مُرد... نیم ساعت بذا نفس بکشه...

زندگی

یک هفتست گوشی موبایلمو خاموش کردم، واسه قشنگی!
چه فازی میده وجدانی!!

پرسش یک

کسی میدونه چرا قدیما(بازه زمانی تقریبی 1250-1350 خورشیدی) زبان فرانسه به عنوان زبان دوم در ایران(جهان؟) مرسوم بوده؟

ساده

بالاخره بعد از چند ماه، ناخواسته جلوی همه گریه کردم!
گمان می کردم اگه روزی چنین اتفاقی بیفته خیلی بد می شه، ولی حالا که افتاده، که اومدم خونه ی خودم، که سرمای این شب بارانی رو در عمق آغوش می پذیرم، و به موسیقی مورد علاقم گوش می کنم، ...
حس می کنم خوب شد! ببینی سدِّ این استقامت/غرور/درونگرایی/... شکست. یه جور حسِّ رهاییه، نمی دونم دقیقا، ولی خوبه.

اولین سطرها از اولین کتابم رو حالا می نویسم... .

نمی بخشمم

مرضی: تو زنِ خیلی خوبی میشی، واسه هرکی که باهات ازدواج کنه.
عاطفه: مطمئنی؟
مرضی: آره، ببین تو ...
عاطفه: مرضی! چی میگی؟ یادت رفته؟ من همونم که ...
مرضی: [سکوت]

:(

سیگارمو تو ویس*کی خاموش می کنم،
حسِ قدرت می کنم،
و به خوبی فریبِ این قدرت را می خورم، گویی نباخته ام! و این عزلت، ...

راستی! این عزلت از چیست؟
نه! فریب نمی خورم!! افسوس.

نو-روز

خانه ام را می تکانم، مگر بیابم...
هیچ!

ساده

به قول مامانم، حالا اگه تجربه نمیکرد، فک میکرد خبریه!

جوِ پس از فیلم SlumDogMillionaire

اولین کاری که پس از خوندن این پست میکنید اینه که میرید فیلم “Slumdog millionaire” رو میبینید.
هوی!!! بعد از خوندنِ این پست گفتم!
آقا، هشتا اسکار کمِش بود!
(یه بار دیگه) آقا، فیلم هندی، فیلم هندیه! هم قضیه گم شدن و پیدا شدن داره، هم آخرش "بهینه" تموم میشه، هم آدم خوبه-آدم بده داره،... حتی اگه “Slumdog millionaire” باشه. +رقصشم که جایِ خود.
ولی خوشم اومد، این اولین فیلم هندی بود که یاروی پسر پس از عبور از فاصله مطمئنه و خیلی فواصل دیگه، بالاخره یاروی دختر رو میما*چه.
پست تموم شد، برید دنبالِ فیلم.
;)

نقش سیاست در بلوغ نخبگان...

نظر به کنار کشیدن اون خاتمیِ احمق، و بالا رفتن قابل توجهِ احتمال حضور دکتر احمدی نژاد برای چهار سالِ آتی، پرسشی برای بسیاری دوستان مطرح شد که ضمن تقدیر و تشکر از بذل توجه ایشان، لازم دانستم در این مقطع و در این جایگاه شبهه ی بوجود آمده را بر طرف نمایم.
و اما پرسش: "آی عاطی، گفته بودی اگه دوره بعدی هم محمود جون بیاد، هر جور شده از ایران میری! خوب؟"
پاسخ این حقیر: "خوب و کوفت! تا چشتون درآد، شده قاچاقم برم، میرم!!"

زندگی

وسط یه مشت دود و کثافت و سر و صدا و روانی و دزد و قاتل و احمق و ... داریم جون میکنیم، آخرم چشممون دنبال داشته های دیگران و دلمون پر از غصه ی نداشته های اون یکی دیگران و نهایتش مثه سگ جون میدیم و هیچی، یه نون خور کمتر!
اسمشو گذاشتیم زندگی!!
خنده هامون کلیشه ای، غصه هامون کلیشه ای، عروسی و عزامون فرق نداره، هر دوش یه سنته واسه آبرو(؟)داری جلو مردم! ای دهنِ اون مردمو... . خودمون مردمِ دیگرانیم و از مردم واهمه داریم لحظه لحظه.
اسمشو گذاشتیم زندگی!!
پرنده و سبزه و دشت و شعر و عشق و این تیپ اراجیفو چپوندیم تو کتابا و تا میشنویم زور میزنیم و میگیم: "به به، به به"
اسمشو گذاشتیم زندگی!!
جم کنید این بساط و بابا، کیو سرِ کار گذاشتید؟! ریدید با این "زندگی" کردنتون، ریدید.
اسمشو گذاشتیم زندگی!! هه!

به داده ات شکر و به نداده ات، شکر

خدا جان،
علیرغم تمامِ خرابکاریهایی که تا حالا کردی، امشب میخوام ازت تشکر کنم! به خاطرِ...
لیلا، که محبتش بهم، سرمستم میکنه؛
پریا، که همیشه دنبال شاد کردنمه، بی توقع؛
سحر، که هیچوقت ازم ناراحت نمیشه؛
مرضی، که اینقدر خواهرانه بهم لطف داره؛
مژده، که همیشه هست با من؛
فرشته، که چه دلش پاکه و صادق؛
بعلاوه ی...
هستی، حامد، تینا، علی، سلاله، پاشا، نوا، زینب، مهدیه، مریم و میترا.

متشکرم.

ساده

خیلی خوبه که به خودت اجازه بدی یه چیزایی رو نفهمی و درباره یه چیزایی نتونی اظهار نظر کنی.

خاطرات

میرم توی مغازه آبمیوه فروشی...
یکی بود که قدیما، همیشه با هم می رفتیم فلسطین، آب طالبی می خوردیم،
یکی بود که همیشه تو کارگر، با هم آب هویج می خوردیم،
یکی بود که همیشه تو قائم مقام، با هم معجون می خوردیم،


... یه آب معدنی می خرم و میام بیرون.
به گمانم به زودی از ترس خاطرات، از گشنگی و تشنگی خواهم مرد!

زندگی

تنها اندکی پیش بود، به گمانم، آن شبها که دودستی، دستِ خیلی خیلی گنده ی مامان رو به سینه می فشردم تا به خواب برم...

دیشب، میان خواب و بیداری، سایه روشن دستی را دیدم شبیه به دست مامان، عجب که دستِ خودم بود!
امشب وقتی فریماه با دو تا دستش انگشتمو کشید، شگفت زده شدم از این دنیای باورنکردنی! از این روزهای فریبنده و عمرِ گنگ، که می گذرد اما خبر نمی کند.

mistake OR mistake-free, [question mark]

I know it's a mistake;

"But there are certain things in life where you know it's a mistake, but you don't really know it's a mistake! because the only way to really know it's a mistake is to make the mistake, and look back, and say, "Yep. That was a mistake!"
So, really, the bigger mistake would be to not make the mistake, because then you go your whole life not really knowing if something is a mistake or not."


copyright: Lily in "How I met ur mom"

solution

درونم قَلَیان دارد،
به قَلیان می سپارمش،
چه مهربان، گرمم می کند!

solution

مژده: سخت نگیر، بزن تو خطِ پ.
من: خطِ پ؟
مژده: پول و پارتی!
من: propranol+!
مژده: عالی! gimme a five.
so I gave her the five! ;)

جوک

یارو دلش واسه یکی تنگ میشه، اسااااااسی. میاد که بهش زنگ بزنه، یه نیم ساعتی فکر میکنه، این ور و اون ور میکنه، آخر سر زنگ نمیزنه!