طاقت بیار و مرد بمان

نه دردِ غرور است و نه توانایی،
نه دردِ سن است و نه جنسیت،
درد از من است که میشکنم با هر قطره اشک‌ که بر گونه‌ی مردانه‌ات در هم میشکند.

"او" "تو" میشود - 5

- چرا؟
+ چون بیش از آنکه بگوید، دوستم دارد؛
و بیش از آنکه در کنارم باشد، برایم است؛

خواجه خدا

همیشه سوگلی‌ها را بیشتر میگا.یند!

"او" "تو" میشود - 4

- چرا؟
+ چون اشکهایم را با انگشتهایش از صورتم پاک میکند.

"او" "تو" میشود - 3

- چرا؟
+ چون "هست"!

شات د فا.ک آپ

نه که بخواهم تنها بمانم، فقط نمیخواهم با این تن ها بمانم.

دعا میکنم رها شوی

من از مکافاتِ گناهِ خود جَستم،
افسوس که تو همچنان درگیرِ مجازاتِ منِ گناهکاری؛ ای پاکیزه‌ی همیشه بی‌گناه، همیشه خوب، همیشه دور از من.

"او" "تو" میشود - 2

- چرا؟
+ چون وقتی حرف میزنم نگاهم میکنه.
نه مثلِ تو که منتظر بودی ساکت شم تا جواب بدی.

"او" "تو" میشود - 1

- چرا؟
+ چون وقتِ خداحافظی، رفتنم رو تماشا میکنه.
نه مثلِ تو که تا پشت کردم گوشیت رو برداشتی جوابِ میسدکال بدی!

ابی به سعیِ نوکیا ان79، مدیاپلیر و کافه تمدن

"غبارِ پشتِ شیشه میگه رفتی"
و دیگر هیچ دو قلبی بر غبارِ مانده بر شیشه نقش نخواهد گرفت.

کودک درونم همبازی ندارد.

پاپیچم نشد، کودکِ فالگیری که برایِ گفتنِ قصه‌هایِ تلخ هنوز کودک بود. بسیار کودک بود.

خسته

دلیلی بیاور برایِ آنکه تحمل کنم این نبودنهایِ بی‌دلیلت را.

در کافه پنهان شدم.

من،
در پسِ شیشه‌هایِ چرکینِ این کافه، غبطه میخورم به دخترکِ بیست و چند ساله‌ای، که پیچش زلفهایش، به دستِ پرغیرتِ مادرش، پوشیده میشود از هرز.گیِ چشم غریبه‌ها.
من،
موهایم را از ته میکنم،
من،
غریبه‌ها را آشنا میکنم،
من،
نگاهم را به پرده‌ای اشک پنهان میکنم،
افسوس که من،
همچنان غبطه میخورم!

you may hear me this way!

..and I'll never say goodbye..

p.s. I've searched the universe and found myself within his eyes.

میعاد در تمدن

"تمدن" از بین نمیره، حتی آخر دنیا، گرچه شاید دیگه هیچکس "متمدن" نباشه.

-کاویان