مثل خواستن کاغذ، وقتی نیاز داری بنویسی. یک چیزهای خاصی هست که یک وقتهای خاصی به اونها نیاز داری.
همین دو جمله را برایش نوشتم و سکوت کردم. بعد نشستم یک گوشه ای -که فقط خودم باشم- کاغذی پیدا کردم و بیشتر نوشتم..
از پدر نوشتم.. که وقتی نیاز داشتم تیزی ته ریشش را ببوسم، نبود..
از مادر نوشتم.. که وقتی نیاز داشتم موهایم را ببافد، نبود..
نوشتم.
از تمام نبودنها نوشتم.
گریه کردم.
پا به پای تمام نیازهایم گریه کردم.
به خاطر تمام حسرتهایم آه کشیدم.
از تمام جاهای خالی شکوه کردم.
شکوه کردم.. آنقدر که شب به نیمه رسید.
و
کاغذ تمام شد!
و
من هنوز نیاز داشتم..
بنویسم..
از جای خالی پدری که امروز بیاید و دخترش را عروس کند..
از جای خالی مادری که امروز بیاید و دخترش را زینت ببخشد..
از جای خالی محبت..
از اینها که نیستند.. که نبودند..
مثل کودکی
هنوز
درست
مثل کودکی
جمعه ها
خانه پدربزرگ
سرگردان در میان نوه ها
و صبحانه هایی که مادرها به نوه ها میدادند.. الا من.. که مادرم نبود..
و عصرها که پدرها نوه ها را به خانه میبردند.. الا من.. که پدرم نبود..
هوم..
درست مثل کودکی
و اینچنین بزرگسالی
اینچنین بزرگسالی، غرق در کودکی
اینچنین بزرگسالی، همسان کودکی
اینچنین بزرگسالی، دلتنگتر از کودکی

10 comments:
همه آدما این لحظه ها رو تجربه می کنند با وجود مادر پدر یا داشتن همه چز از دید من وتو که ممکن است برای دیگری نبودن چیزی دیگر را در پی داشته باشد.کاغذ را داری یک قلم زیبا و اتکاء به نفس....
سلام عاطفه جان. وقتی فهمیدم بیمارستان بودی خیلی خیلی نگرانت شدم شاید باورت نشه که دوست سالها قبلت هرروز به وبت سر میزنه و برات از ته قلب دعا میکنه . دیشب خوابتو دیدم تصمیم گرفتم که این بار کامنت بزارم. تو خواب هردومون با فرم فارابی بودیمو بغلت کردم حسابی گریه کردم گفتم عاطفه من حالم خوب نیست ببین چقدر نگرانت بودم که با این حال اومدم دیدنت. بگذریم ... من برات دعا میکنم اما قول بده وقتی دلت به بابات تنگ میشه وقتی دلت حسابی میگیره وقتی که بغض راه گلوتو میبنده برای منم دعا کن . آخه چند ماهه که تو خونه حبسم و .......
عاطفه عاطفه قوي باش... مطمئن باش روزاي خوبي
انتطارت رو ميكشن كه خيلي هم دور نيستن :*
آفتاب گاهی گریه می کند
گاهی موهایش را با دست های روشنش می بافد
آفتاب گاهی برای همه ی ستاره های کور دور و بر هم لقمه می گیرد
آفتاب هم گاهی گریه می کند
اما آفتاب آفتاب است
پاک ، زیبا ، مهربان
و گرم و صمیمی و محکم
آفتاب خیلی وقت ها
یا می نویسد
یا می نشیند
پای پنجره ی کسی
لب پشت بام کسی
و می نویسد
یا موسیقی گوش می دهد
آفتاب از همان کودکی اش عاشق باران بود
عاشق آب بود
آفتاب آفتاب است
همه می دانند
سلام
نمی دونم حرف دلت اینها یا فقط قلمت که به جهتی می ره. اما اگر واقعا غمگینی بهت بگم که این مشکل همه ما ایرانی هاست . ربطی به تو و من و دیگری ندارد . همیشه ناراضی . همیشه غضه. حسرت زندگی های ایده الی که تنها پوسته ای از شادی و خوشبختی به خود دارند. بیا فکرمون را عوض کنیم. منم مثل توم. اما باور کن این اشتباه ماست. نه بدی شرایط
علي به تنهايي كار 5 جفت پدر و مادر و خواهر برادر رو ميكنه
به نظرم كسي كه اونو داره تا ده تا زندگي بعدتر هم نبايد يه قطره اشك از سر ناراحتي بريزه
برات خوشحالم عاطفه
براي جفتتون خوشحالم
تبريك مي گم و اميدوارم زندگي رويايي اي داشته باشين بعد از اون همه سختي
عاطفه جان پیشاپیش ازدواجت را تبریک میگم
امیدوارم از این به بعد با علی زندگی خوبی داشته باشی
و گذشته ها رو جبران کنی
ممنون
امیدوارم همینطور باشه
انونیموس؟
میدونی چقدر خوشحال شدم.خیلی خیلی ...انگار دخترم ازدواج کرده.خوشحالم.امیدوارم خوشبخت بشی وهمیشه چیزای شاد بنویسی.می بوسمت
عاطفه بی انصاف وقتی خوشحال هم هستی بنویس
مردیم انقدر پست ناراحت کننده خوندیم
با ناراحتی هات ناراحت شدیم
بذار با خوشحالی هات هم خوشحال شیم
Post a Comment