خاک

کودکیمان که خون باباها حلال بود..
دبستانمان هم پوشیدن کتانی سفید قدغن بود..
در نوجوانیمان نشانه های بلوغ، سبب شرممان شد..
جوانیمان، دانشگاهش ژست بود و شغلش خرحمالی، بی مزد پر از منت..
دادگاهمان بیشترین آمار اعدام در جهان را دارد..
انتخابات هم ده میلیون رای قلابی داشت..
راهپیماییهایمان.. آخ از آن راهپیماییهای خونین..
مجلسِ ما مردم، طبق نامه ی رهبر حکم میدهد..
هر دولت هم به زعم خود یک چند تلیاردی نصیب میشود..
دانشگاهمان را لاشخورهای بسیج پر کرد..
و دانشجویان قلم به دست، زیردست زندانبانهای شلاق به دست..

دینمان راستی، یادم نرود، دینمان شد:
آداب طهارت
سکسهای مشروع
هاله های نور
و یک عدد رهبر
‫.‬

بهارمان بی نوروز میآمد، نکند ملیگراها بر اسلامگرایان فایق آیند..
تابستانها گشت ارشاد بود و ترشیده های تسبیح بدست که نماز جماعتشان را با سردار زارعی نامی به جا میآوردند..
پاییز هم بوت نپوشیدیم که حاج آقا راست نکند!
زمستان آمد،
زمستان رفت،
منتظر ماندیم رویشان سیاه شود،
نشد!
فقط دلشان سیاه تر شد!
یک لنگمان اینور مرز، یکی دیگر آن طرفش، مدام زمزمه میکنیم:
«حراج» گران است، «تهران من» مفت، مفتِ چنگتان..


در حمایت و تشکر از مرضیه وفامهر، بازیگر نقش اول فیلم تهران من، حراج، که هم اکنون در زندان به سر میبرد.