در ادامه

گرچه جمله ش در ابتدا خیلی ساده به گوشم اومد اما هرچی زمان میگذره بیشتر توی ذهنم خودنمایی میکنه و من رو سوق میده به فهم یکی از بزرگترین اشتباهاتم.
وقتی از بد کردنهای گذشته ام میگفتم و خودم رو واسه خاطر آدمهایی که دیگه نیستند و روزی که بودند مورد آزارم قرار گرفتند سرزنش میکردم، آدمی که امروز هست، آدمی که امروز مهمترین فرد زندگیم هست، بهم گفت که با خراب کردن امروز و دلسوزی بیفایده واسه آدمهای دیروز، آدمهای امروز رو آزار خواهم داد.
یادم میاد سارا، توی فیلم نجات سارا کین، دختریه که برای جلب توجه و علاقه ی غریبه ها، از نزدیکانی که بهش علاقه داشتند مایه گذاشت و در سراشیبی افتاد که انتهاش از دست دادن نزدیکانش بود. اونجا هم یکی از نزدیکانش این نکته رو بهش یادآوری کرد و اخطار داد که به خاطر اونچه امروز حقیقت نداره، داره عزیزان حقیقیش رو از دست میده. واسه بدست آوردن محبت داره محبتی که هست رو نادیده میگیره.
واقعیت اینه که واسه ی گذشته، امروز رو از دست بدی یا آینده رو، فرقی نمیکنه، در هر دو حالت این حال هست که به حسرت میگذره. حسرت هم که خب.. هیچ چیز خوبی نیست!
جمله ش توی ذهنم مرور میشه و وقتی میبینمش که چطور برای خوبیِ حالِ حالمون تلاش میکنه و به گذشته اعتنا نمیکنه، راهی نمیبینم جز اینکه به بودنش و جمله هاش و امروزمون چنگ بندازم و ستایشش کنم و بابت گذشته ای که دیگه هیچوقت توان اصلاحش رو ندارم، فقط، توبه کنم.