مادرانه

به پهلوی راست خوابیده.. با دست چپ گوشش رو گرفته و با دست دیگه به یقه بلوزم چنگ انداخته.. دهانش باز مونده و یک قطره شیر از گوشه لبهاش تا میون لپش چکیده..
«هیچوقت» «اینقدر» خوشبخت نبوده‌ام..