صدای باران روی کانال کولر

بارون واسه پسر یک سال و نیمه‌ی من آبی‌ه که از بالا میریزه پایین. و پاییز یه جوریه که دد باید با کاپشن و کلاه همراه باشه. واسه من سی ساله اما حرفهای دیگه‌ای داره. پسرک هم یک روز سی ساله میشه و کسی چه میدونه اون روز بارونیه سی سالگیش چطور خواهد بود؟!
همه‌ش همینه.. زندگی همینه.. من هم یک روز پیر میشم و شاید اون روز بارونی کهنسالی خیلی خیلی با امروزم فرق داشته باشه اما به یک چیزی باور دارم اون هم اینکه اون روز همه چیز یادمه مثل امروز، امشب که تمام زندگیم جلوی چشممه.
 گاهی بد نیست آدم به اون چیزهایی که از سر گذرونده نگاه کنه و بهشون فکر کنه. تلخ و شیرین مهم نیست، چیزی که جالبه این گذاره.. این همه تغییر.. اگر پنج سال پیش کسی امروز رو واسم تعریف میکرد بهش میخندیدم ولی حالا دارم امروز رو زندگی میکنم!! چقدر همه چیز عجیبه. اتفاقها در زمان مناسب خودشون رخ میدن و میپذیریم..نمیدونم..